پینگ؟
قبلا پینگ میکردیم،
پینگ نمیشدیم. حالا پینگ نمیکنیم، پینگ میشویم!؟
قبلا پینگ میکردیم،
پینگ نمیشدیم. حالا پینگ نمیکنیم، پینگ میشویم!؟
به دعوت دوست عزیزم جامپر، وارد بازی پته ریزون شدم.
و این چنین است که ما این چنینیم:
خودتو معرفی کن: یک عدد آدم همیشه عصبانی که در حال حاضر با بیانگیزگی تمام، مخابرات میخونه.
فصل مورد علاقه: زمستان، اونم فقط در شب.
رنگ مورد علاقه: به تنهایی یک رنگ رو دوست ندارم ولی ترکیبی از آبی و سیاه رو خیلی دوست دارم.
غذای مورد علاقه: پاستا و دیگر هیچ.
موسیقی مورد علاقه: راک، بلوز، جاز، کانتری و اوزی آزبورن. “من روکانتنیم که به تجربه پیبردهام، موسیقی حالت تهوع را در من میزداید و احساسی بسط و خوشی به من میدهد.”
اینجا بیشتر پته موسیقیایی ما رو ریخته.
بدترین ضد حالی که خوردم: همیشه در حال ضد حال خوردنم. اصلا این زندگی همش ضدحال...
ناشی ترین کاری که کردم: نخ کانوا بستم به این ترقه کبریتیها، میخواستم پرتش کنم از پنجره پایین که گیر کرد به دستم، جلو خودم ترکید. آزمایشهای شیمیایی هم زیاد میکردم، یک بار نمیدونم چی رو با چی قاطی کردم، نزدیک بود خفه بشم.
بزرگترین قولی که دادم: این که همیشه درست فکر کنم.
بهترین خاطره ام: گاهی بعضی از اتفاقات خوبند و گاهی اوقات هم نه. همیشه اتفاقات خوب زود از ذهنم پاک میشوند. نمیدونم ولی شاید وارد دانشگاه شدن اتفاق خوبی بود، گرچه الان نیست.
بدترین خاطره ام: فوت پدرم و همچنین از دست دادن گربهی نازنینم.
کسی که بخوام ملاقاتش کنم: تعدادشون زیاده...خیلیهاشون مردند البته.
برای کی دعا میکنم: اهل دعا کردن نیستم.
موقعیت من در ده سال آینده: خیلی دوست دارم بدونم ولی نمیدونم.
خودتون را آماده کنید که باید پتههاتون رو کنید: وحید، یک آرش ، دیوید ، سه نقطه و خواب بزرگ
پ.پ: این که پتهریزون نشد! سوالها ایراد داشت. اصلا به من چی کار دارید؟