روزهای خستگی
این روزها اصلا حال و حوصلهی گشت و گذار در وب ندارم، ایمیل هم به زحمت چک میکنم. فید هم که بیخیال. از آن وبلاگهایی هم که اون کنار میبینید هی بالا پایین میشوند، گلچین میکنم، میخونم. فکر کنم باید این لیست بلند بالای بلاگرولینگ را یک تمیز کاری درست حسابی بکنم. لینک بعضی از دوستان را باید خیلی وقت پیش اضافه میکردم که هنوز متاسفانه نکردم. این روزها روزهای خستگی است، بیشتر کتاب میخونم. فکر کنم مدتی بود که درست و حسابی کتاب نخوانده بودم. از کتاب دختر پرتقالی یوستین گردر خیلی خوشم آمد، به نظرم یک جورایی باید وصلش کنم به دنیای سوفیش. الان هم مشغول خواندن شاهکار دینو بوتزاتی، بیابان تاتارها هستم. این اولین کتابیست که از بوتزاتی میخوانم. تا حالا اسمش هم نشنیده بودم. فکر کنم از این به بعد در لیست نویسندگان محبوبم قرار گیرد. الان که نیمی از کتاب را خواندم ولی از آن دست کتابهایی است که فکر کنم فردا تمامش کنم. کتابفروش میگفت یک جورایی حال و هوای کافکا را دارد، باید گفت سبک بوتزاتی کافکایی. خود بوزاتی گفته از زمانی که شروع به نوشتن کردم کافکا طناب دارم بود. این آخر هفته هم کلی فیلم خوب دیدم، یکشنبه غمگین، تاریخ مجهول آمریکا، پیر پسر ولی حال ندارم هیچکدام را توضیح بدم. ولی هر سه تا فیلم خیلی خوب بودند. موسیقی هم این روزها فقط اوزی آزبورن. همه چیزمان به همه چیزمان میآید.
