تبليغاتX
فیلم آنلاین | لينك ثابت Balatarin
محله‌ی چینیها

مدتی بود که قصد داشتم در مورد فیلم محله‌ی چینی‌ها، یکی از با ارزش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما به کارگردانی رومن پولانسکی مطلبی بنویسم ولی دیدم چه بهتر اول، مصاحبه خود  رومن پولانسکی که با مجله‌ی پنت‌هاوس انجام شده را  اینجا بگذارم و  بعد نظر خودم را در مورد فیلم بنویسم. لازمه که بدانید این فیلم زمان خودش نامزد یازده اسکار شد ولی با حضور فیلم  پدرخوانده فقط توانست اسکار بهترین فیلمنامه را برای روبرت تاون فیلمنامه‌نویس این فیلم به ارمغان بیاورد. مصاحبه را از متن انگلیسی‌اش ترجمه کردم و مطمئناً خالی از اشکال نخواهد بود.


ChinaTown

مصاحبه از مجله پنت هوس 1974

"هر فيلمی كه می‌سازم نشانگر يك حرکت برای من است. متوجه می‌‌شويد كه، خيلی طول می‌‌كشد تا يك فيلم ساخته بشود. هنگامی که به بعدی می‌رسيد شما يك انسان متفاوت هستيد. يكی دو سال به سن شما افزوده شده است."كار آخر پولانسكی Chinatown يا محله چينی‌ها يك ملودرام كارآگاه بازی است كه در محله چينی‌های لوس آنجلس در 1937 اتفاق مي‌افتد. برای آماده شدن این فیلم، وی روزهای زیادی را به تماشای فیلمهای بزرگ دهه‌های سی و چهل صرف كرد، که يكی از آنها شاهين مالت، به کارگردانی جان هیوستون بود.

در محله چينی‌ها هیوستون پدر فای دانوی، است كه در دردسر وحشتناكي افتاده است. جك نيكلسون يك پليس بازنشسته است كه به عنوان كاراگاه خصوصی در امور پروندهای طلاق فعالیت مي كند با بی‌ميلی قبول می‌كند تا به او كمك كند. پولانسكی مي گويد كه فيلم مطابق با سبك نويسنده رمان‌های رمزآلود ريموند چاندلر است.

س: آيا شما دشمنانی هم داريد؟

پولانسكی: مارتن اِنشوهوف (مي خندد)

س: او تهيه كننده فيلم شكارچيان بی‌باک خون آشام بود؟

پولانسكی: بله، آن يكی از ننگين‌ترين تجربه‌هايی بود كه من در طول زندگی حرفه‌ایم داشتم. بعد از شكارچيان خون آشام، انشوهوف فيلم را از من گرفت و 20 دقيقه از آن را حذف كرد و دوباره دوبله كرد و موسیقی‌اش را عوض كرد. وقتی که ساخت فیلم به پایان رسید، ديگر هيچ كس نمي توانست آنرا بفهمد. براي همين او پیش‌درآمدی به فیلم اضافه كرد تا توضيح بدهد كه فيلم در چه مضمونی بوده است و فیلم اينگونه در آمريكا نمايش داده شد. خوشبختانه نسخه من در ديگر كشورها به نمایش درآمد در حالی كه نسخه آمريكایی آن كلاً يك فاجعه بود.

تا آن زمان، تمام فیلم‌های من همانطور كه می‌خواستم ساخته شد و حتی اگر خيلی هم موفق نبودند، برای من مهم بود كه بتوانم دقیقاً همان كاری را بكنم كه مي خواهم. من معمولاً براي حفظ كمال خيلی  چیزها را از دست می‌دهم و ناگهان دريافتم كه فیلمی ساخته‌ام كه قربانی شده است. اين واقعاً به آدم احساس داشتن یک بچه ناقص‌الخلقه را می‌دهد- به این دلیل که فیلم با نام شما روی پرده‌ی سینما می‌رود و زمانی که مردم به سینما می‌روند می‌دانند که این فیلم از آن شما هست و شما هیچ کاری نمی‌توانید بکنید.

س: آیا شما مي توانيد هيچ ضعفی را در كارهایتان قبول كنيد؟

پولانسكی: نه، ولی حتا اگر آنها را قبول نكنيد، هر از چند گاهی ضعف خواهيد داشت.ضعف‌ها به نوعی در فیلم‌های شاخص و طولانی بخشودنی‌تر هستند تا در يك فیلم کوتاه؛ساختن یک فیلم کوتاه خوب، به طرز عجیبی سخت و دشوار است و به همین دليل است كه فیلم‌های کوتاه خوب خيلی كم ساخته شده اند، با اينكه سالانه صدها فیلم کوتاه در سراسر دنیا ساخته می‌‌شود.

س: چه چیزی سبب می‌شود که ساختن فیلم کوتاه خیلی سخت باشد؟

پولانسكي:ساختن یک فیلم کوتاه مانند نوشتن یک داستان کوتاه است، بطوریکه اگر یک صحنه  یا یک برداشت را در فیلم کوتاه فراموش کنید، قابل بخشش نیست. حتماً می‌دانید که يك قالب طولانی‌تر تحمل بیشتری دارد؛شما فضا و موارد بیشتری برای پوشش دادن به مسائل خاص داريد.در یک فیلم کوتاه تقریباً باید همه‌ی موارد صد در صد درست باشد تا تبدیل به یک فیلم کوتاه خوب شود ولی در یک فیلم بلند هشتاد درصد می‌تواند بسیار کافی باشد.

س: چگونه به فكر جدیدترین کارتان "محله‌ی چینی‌ها" افتادید؟

پولانسكی: شركت پارامونت امتیاز آن را خريد و حدود يك سال قبل، باب اوانس با من تماس گرفت و من را به لوس آنجلس دعوت کرد و من پيش نويس فيلم رو خواندم. آن دقیقاً براي جك نيكلسون نوشته شده بود و من هميشه مایل بودم با وی کار کنم. من و باب تانز دوماه كار كرديم و فیلمنامه رو دوباره نوشتم. در حقیقت در آن مرحله يك تصوير از فاي دانوی در ذهن من تشكيل شد؛ نظر من نسبت به فای مثبت بود چرا که وی تنها کسی بود که می‌توانست آن نقش را بازی کند.

س: كار كردن با جك نيكلسون چه طور بود؟

پولانسكی: جك در این فیلم راحت‌ترين کسی بود که من باهاش کار کردم. جک كاملاً حرفه‌ای بود و هر کاری را که از وی می‌خواستی به راحتی انجام میداد. او نویسنده رو بد عادت می‌کند، چرا كه هر خطی كه به وی می‌دهی درست به نظر می‌آید حتا اگر آنها زشت باشند يا بد نوشته شده باشند. جک هيچ وقت از تو نمی‌خواهد كه متنی را عوض كنی؛هر هنر پيشه ديگری كه من باهاش كار كرده بودم،می‌گقتند که می‌توانم اینجا رو عوض كنم؟ يا مي توانم بی‌خيال اين يكی بشوم؟ ولی اين هيچ وقت با جك اتفاق نيفتاد واين واقعاً جالب است.

س: در مورد فای دانوی چی؟

پولانسكی: با دانوی دقيقاً برعكس بود؛منظورم اين هست که وی خيلی استرس داشت. فای دانوی سخترين فردی است كه تا به حال باهاش كار كردم.او با وجود اینکه سخت کار میِ‌کرد، خیلی بی‌انظباط بود و همیشه دیر می‌آمد. فای در حین فیلم‌برداری خيلي عصبی می‌شد و اصلاً انعطاف نداشت، ولی بعد وقتی كه نتيجه نهايی رومي بينی تمام مشکلاتی که داشت رو فراموش می‌کنی، چون اون در حقیقت خوب بود و اين هست که ارزش دارد.

س: جك و فای چگونه با هم كنار آمدن؟

پولانسكی: آنها خيلی خوب با هم كنار آمدن.آنها دوستان خوبی هستند؛همینطور من و فای که قبل از شروع فيلم‌برداری با هم دوست بودیم و الان هم هستيم. ولی در طول توليد فیلم دوستی ما آب و آتش بود.

س: آيا محله چينی‌ها برای شما يك حركت به حساب می‌آمد در موضوع يا شكل ساخت؟

پولانسكی: هر فيلمی كه مي‌سازم نشانگر يك حرکت برای من است. متوجه مي‌شويد كه، خيلی طول مي‌كشد تا يك فيلم ساخته بشود. هنگامی که به بعدی می‌رسيد شما يك انسان متفاوت هستيد. يكی دو سال به سن شما افزوده شده است.

محله‌ی چينی‌‌ها يك فيلم مهيج و دارای یک خط داستان خيلي مهم است. ديالوگهای زیادی وجود دارد. ولی من شانسهايی رو براي ابتكار تصويري از دست دادم. گاهی وقت‌ها احساس مي‌كردم كه دارم يك شوی تلویزیونی را درست مي كنم. من فكر مي كردم كه همیشه يك کارگردان قادر، مبتكر و خلاق هستم و در صحنه‌ای از فیلم، من دو نفر را دور يك ميز گذاشتم و به آنها اجازه دادم كه صحبت كنند. هنگامی كه سعی كردم كه اصل جلوه‌اش بدم ديدم كه دارد متظاهر می‌شود پس روی اجراها تمرکز كردم و يك نگاه معمولی را حفظ كردم.

س: آيا بهتر نيست كه مخاطب را به زيركی از دوربين آگاه كنيم مثل يك انگشت توي چشماش؟

پولانسكی: چرا ولی فكر نمی‌كنم كه اين موضوع تا به حال برای من اتفاق افتاده باشد. وقتی كه دوربينتان تماشاشچی را به تهوع بياندازد، منتقدان مي گويند كه دوربين دستپاچه‌اش بی‌رحمانه در تمام صحنه حركت می‌کند. من نقد بعضی فيلم‌ها را خوانده ام. راجع به نويسنده ما نيز همين طور است، گاهی وقت‌ها يك صاحب سبك بزرگ بقدری نرم و هموار می‌نويسد كه شما از همه چیز آگاهی پیدا می‌کنید.

س: شما يک‌بار گفتيد كه كارگردانی مثل نقاشی با چشمان بسته است؟

پولانسكي: من گفتم؟

س: شايد نه ولی اين نقل از قول شما شده است.

پولانسكی: شاید ولی به خاطر نمی‌آورم. ولی اين جمله خيلی هوشمندانه به نظر می‌آيد و من شگفت‌زده شدم كه اين را گفتم!

س: در نقدها گفته می‌شود كه مخاطبان، همه‌ی فيلم را مي بينند ولي كارگردان هيچ وقت نمي تواند.

پولانسكی: آه،درسته. وقتی در اين زمينه صحبت می‌کنید می‌فهمم كه احتمالاً باید در مورد چی صحبت بکنم. هنگامی كه يك فيلم می‌سازيد، فقط قسمتهای كوچكي از آن را در هر زمان می‌سازيد. هنگامی كه يك نمايشنامه مي نويسيد، يك وضعيت مشابه است بعد شما بخشهايی از آن را در نمايشنامه‌های روزانه مي بينيد. هنگامی كه شروع مي كنيد تا قسمت‌ها را كنار هم بگذارید، اين قسمت‌ها را به خوبی می‌شناسيد و به خاطر همین است كه كل نوار را ديگر نمی‌بينيد. هنگامی كه فيلم تمام می‌شود شما فقط می‌توانید يك احساس غريزی نسبت به آن داشته باشيد و ديگر شما همه فيلم را نمی‌بينيد و توجه شما توسط تمام چيزهای بی‌اهميت در فيلم منحرف مي شود. من گاهی بعد از اينكه فيلم تمام می‌شود، آن را نگاه مي كنم و هنگامی كه بخش تمام مي شود اين احساس را دارم كه يك يا دو صحنه را جا انداخته ام و بايد از يكی سئوال كنم كه آيا آن صحنه در فيلم بود؟ چون دیدن آن قسمت را در فیلم به ياد نمی‌آورم ولی بعد از چند سال قادر خواهی بود تا دوباره با يك نگاه تازه‌تر آن را ببينید، چون جزئيات را فراموش كردی و مي تواني آن را به عنوان يك قطعه كامل براي اولين بار ببينی.

س: آيا به اينكه مخاطبان وقتی كه براي اولين بار يك فيلم را میِ‌بينند چه مقدار ار آن را از دست می‌دهند، عادت كرديد؟

پولانسكی: آه بله. آنها خيلی از دست مي دهند. اين همچنين به عمق فيلم و چيزهایی كه كارگردان سعي كرده پوشش بدهد و  چقدر ماهرانه بوده بستگی دارد.

س: آيا اين موضوع شما را در زيركی محتاط مي كند؟

پولانسكي: نه. من ترجيح می‌دهم كه زيرك و موشكافانه عمل کنم تا واضح و آشكار. من ترجيح می‌دهم كه مخاطب در اولين تماشا يک چیرهایی رو از دست بدهد تا اينكه توسط عوام‌گرايی زده بشود.

س: شما گاهی وقتها یک چيزی را برای اثر بخشی فانتزی تكرار می‌كنيد ولی هيچ وقت براي بار سوم به آن بر نمی‌گرديد. در فيلم شما يك نفر یک چيز را بر مي دارد و آن از دستش در می‌رود، يكم بعد یک چيزه ديگه بر می‌دارد كه می‌شكنه و همين.

پولانسكی: اين يك قانون هست؛ كه من موقعی كه بازيگر بودم ياد گرفتم، اگر چيزی را تكرار مي كنی،  دوباره بر نمی‌گردی و تكرارش كنی. اگر برای بار سوم انجامش بدی، بايد يك مزيتی داشته باشد چرا كه دو تا چيز حالا هم خيلی شبيه به هم هستند. مثلأ يك نفر اتاق را ترك كند و بگويد، باشه فردا می‌بينمت و بعد ناگهان برگردد و بگوید که دير نكنی، اگر بار سومی بر گردد، چيزی بيشتر بايد اتفاق بيافتد. احتمالاً بايد بماند و ديگر اتاق را ترك نكند.

س: راجع به شخصيت‌هاس خيالی كه خلق كرده‌ايد آيا دوست داريد كه آنها را در زندگی واقعی ملاقات كنيد؟

پولانسكی: بگذاريد ببينم.............شخصيت‌ها از فيلم‌ها .....افراد ... خوب، فكر می‌كنم فقط پروفسور فيلم شكارچيان خون‌آشام. متأسفانه، من راجع به افراد ستودنی فيلم نمی‌سازم. در حقيقت ضعف‌ها موضوعات بيشتری برای توصيف مي دهند.

س: بيشتر از توانايی؟

پولانسكی: خوب بستگی دارد به چه نوع توانايی؟ برای مثال اين روزها خيلی سخت هست كه يك مقاله در يك مجله در مورد يك فرد شگفت‌انگيز بنويسند. سعی مي كنند تا خطاهایش رو پيدا كنند تا بتوانند آنها را منتشر كنند. به طور مشابه، راجع به كسی فيلم می‌سازید كه با آن به علت آسيب پذيريش احساس نزديكی مي كنيد يا چون شخصيتش به خاطر ضعفهایش شما را ناراحت مي كند. من فكر می‌كنم اينكه راجع به آقای شگفت‌انگيز صحبت كنيم خسته كننده است.

س: آيا در تجارت سینما (نمایش) استقامت از استعداد مهم‌تر است؟

پولانسكی : فكر می‌كنم. واقعاً فكر می‌كنم كه هست. افرادی اطراف شما هستند كه سعی می‌كنند ديدگاه و علايق‌شان را تحميل كنند. بايد استقامت باور نكردنی داشته باشید تا بتوانید نجات پيدا كنيد و كمالت رو حفظ كنيد.

س: آيا شما هيچ قانون كلی براي اداره كردن بازيگران داريد؟

پولانسكی: به خود هر بازيگر بستگی دارد، بعضی از آنها خيلی حساس و نفوذپذير هستند و حتا باهوش. بقيه به يك مقدار تو سری احتياج دارند؛ اولين تجربه من "چاقو در آب" بايد با سه هنر پيشه انجام می‌شد.مرد مسن‌تر هنرپيشه تأتر بود، با تمام اطوار و سبكهايی كه تأتر دارد. او خيلی با تجربه بود و خيلی هم نظم و ترتيب داشت. او يك مقلد بی‌ذوق و سليقه بود. او مرد خيلی خوبی بود، يك دوست خوب، ولی اين طوری بايد توصيف شود. بازیگر دیگر فارق‌التحصيل جوان يك مدرسه بازيگری بود با تمام شكها و ترسهای لرزه‌آورش و همچنين يك نوع سبك كه كلاس با زيگری مي دهد. او خيلی حساس بود. دختره يك تازه كار بود كه تا به حال كاری نكرده بود، او را در يك استخر عمومی پيدا كرديم،كاملأ لال و كاملاً بی‌حس، با ظاهری بسيار شهوانی و همچنين با‌هوش. متأسفانه، فقط در ظاهر بود. من بايد با سه روش مختلف با اين سه فرد بر خورد می‌كردم. با مرد، من می‌توانستم چيزهای اصلی را توضيح بدهم، خيلی تمرين كنم و از او بخواهم كه حركات و رفتار خاص را كه به او نشان دادم تكرار كند. برای پسره بايد فقط يك ايده مي دادم و به او اجازه مي دادم که خودش عمل كند. با دختره بايد در مخش فرو می‌كردم و تحقيرش مي كردم تا بتوانم كمی احساسات از او بيرون بكشم و او كلاً به سختی كار می‌كرد. اما بعد از نمایش فیلم كه خيلی از افراد را واقعاً شگفت‌زده كرد در حقيقت نتيجه خون، عرق و اشك بود.

س: تنها بايد با آنها بازی می‌كرديد تا چيزی را كه می‌خواهيد از آنها در بياوريد؟

پولانسكی: بله، فكر می‌كنم. ولی گاهی وقت‌ها نبايد كاری بكنید، فقط باید آنها را تنها بگذاريد؛ براي مثال، ميا فارو، در بچه رزماری، بعد از چند روز او گفت تو از من خوشت نمی‌آید پرسيدم چرا؟ او جواب داد چون هيچ وقت هيچی نمي گویی! من هیچ چيز نمی‌گفتم چون همه چيز خيلی خوب بود.

س: بسياری از كارگردان‌ها معتقدند كه با بازیگر بايد طوری رفتار كرد كه انگار آنها در بهترين حالت حيوان و در بد‌ترين حالت بچه‌اند؟

پولانسكی: خوب چه نوع حيوانی؟ من عادت دارم به هنر‌پيشه‌هايم صبح موز بدهم و آنها هم خيلی دوست دارند و بعد از مدتی که آنها موزشان را نمي گيرند، خيلی ناراحت مي شوند.

 

نوشته شده در شنبه 28 بهمن1385ساعت 23:42 توسط علی | موضوع: فیلم | | لينك ثابت Balatarin