اینک زمان رفتن است!
هر یک از ما به راه خود میرود:
من به سوی مرگ،
شما به سوی زندگی!
کدام یک بهتر است؟
تنها خدا میداند...
سقراط
از وبلاگ کارپهدیم فهمیدم که اوریانا فالاچی درگذشته،
تازه شروع کرده بودم کتاب یک مرد رو میخوندم،
باید به کودکان آموخت که جهان بیباطوم گلوله زیباتر است!
باید به فکر ساختن یک بادبادک بود!
هنوز هم با مشتی نخ کمی کاغذ میشود به گیس طلای خورشید رسید!
کودکی که با مسلسل بازی میکند،
جهان را نجات خواهد داد.
با ساخت فیلم سزار کوچک و دشمن مردم در سال 1931 ژانر جدیدی به سینمای جهان معرفی شد،. بزهکار انی که خیلی تند حرف میزدند،جذاب بودند و خشن.
از آن پس سینمای گنگستری(جنایی) تبدیل به ژانری محبوب شد که اوج خود را در سینمای مارتین اسکورسیزی و رفقای خوباش یافت.
شاید دیگه حوصلهی دیدن این فیلمها اونم ماله پنجاه شصت سال پیش رو ندارید،ولی دیدن این فیلمها همیشه جذابیت خودش داره.اونم با بازیگرانی مثل جیمز کاگنی.
به چند تا از بهترین فیلمهای قدیمی در این ژانر اشاره میکنم:
این فیلم که در سال 1931 همان سالی که آل کاپون را به خاطر فرار ار مالیات زندانی کردند،به نمایش درآمد.
حکایت صعود و سقوط ریکو باندلوست(ادوارد جی رابیسون) که بر خلاف خلافکارهای دیگر که معمولا به سوی جرم و جنایت کشانده میشوند،این یکی از ابتدا تا انتها خبیث و خلافکار نشان داده شده و از خلاف بودناش لذت هم میبرد.
در این فیلم همفری بوگارت در مقابل جیمز کاگنی ظاهر شده و نقش رقیبش رو بازی میکند،دو رفیق قدیمی که در جبهههای جنگ جهانی اول با هم آشنا شدند و بعد به قاچاق روی آوردند و در نهایت هر یک در برابر قانون دو موضع متفاوت گرفتهاند.
در جایی خوندم پاسخ 1939ای به رفقای خوب اسکورسیزی.
فیلم با کشته شدن کاگنی در پای پلههای کلیسایی تمام میشود.
((پیش ترها هفتتیرکش خوبی بودی))
جیمز کاگنی بعد از چند سالی دوری از سینمای گنگستری دوباره در سال 1949
به عرصهی این نوع سینما آمد،و در اوج التهاب یکی از شگفتانگیزترین بازیهای
زندگی حرفهایاش را ارایه داد.
کلینت ایستوود در نقش هری کالاهان،در سومین قسمت از سری فیلمهای هری کثیف،هیپی های خرابکار را در سنفرانسیسکو تعقب میکند.
فیلمی که از کاگنی یک ستاره ساخت و الگویی شد برای فیلمهای گنگستری بعدی.
از حرکات عصبی کاگنی گرفته تا صحنه مرگش در زیر باران.
فیلمهای زیادی در این مورد هستند،که من به چند موردشون اشاره کردم.
من که اون موقع نبودم،اما میتونم حس کنم که وقتی این فیلمها به روی پردههای سینما میرفت،مردمان اون زمان موقع دیدن فیلم چه حسی داشتند...
میدونستید چرا امروز رو به عنوان روز ملی سینما انتخاب کردند؟
برای اینکه اولین فیلم ایرانی در سال 1279 توسط میرزا ابراهیمخان عکاسباشی
ساخته شد.
Take me back to my boat on the river
I need to go down, I need to come down
Take me back to my boat on the river
And I won't cry out anymore
Time stands still as I gaze in her waters
She eases me down, touching me gently
With the waters that flow past my boat on the river
So I don't cry out anymore
Oh the river is wide
The river it touches my life like the waves on the sand
And all roads lead to Tranquillity Base
Where the frown on my face disappears
Take me down to my boat on the river
And I won't cry out anymore
Oh the river is deep
The river it touches my life like the waves on the sand
And all roads lead to Tranquillity Base
Where the frown on my face disappears
Take me down to my boat on the river
I need to go down, won't you let me go down
Take me back to my boat on the river
And I won't cry out anymore
And I won't cry out anymore
And I won't cry out anymore
دستم رسید مربوط به مصاحبه با کاندیدهای انتخابات پارسالCDامروز یه
که فکر کنم قسمتهایش در اخبار بیست و سی شبکه دو پخش شده
بود.
کلی خندیدم،البته فقط باید ببینید،اما قسمتی از مصاحبهها رو اینجا میآرم.
بعد از یه هفته دوری از اینترنت بالاخره دوباره اومدم،ولی کلا بد نیست آدم
یه مدتی از اینجا دور باشه چون کلی وقت میکنی کتاب بخونه،فیلم ببینه،
و خیلی کارهای دیگه...
تا بعد
جشنوارهی فیلم ونیز هم 2 روزه شروع شده و تا 9 سپتامبر هم ادامه داره.
به نظر من توی این چند سال اخیر این جشنواره فیلمهاش خیلی بهتر از
بقیعه جشنوارهها بوده.
تا ببینیم امسال چی میشه؟
برنامهی جشنواره رو میتونید اینجا ببینید.

اگر وقت کردم در مورد فیلمهایی که در جشنواره حضور دارن مینویسم.
آخه هنوز اینترنت ندارم از جایی میام پست می کنم.
ببخشید یه چند روز به علت اسباب کشی نتونستم این طرفها بیام
و این 2 مطلبی رو هم که پایین نوشتم از قبل آماده کرده بودم ولی
اینترنت نداشتم.یعنی تلفن نداشتم.
تا بعد...
راجر ایبرت از منتقدهای معروفی است که نوشتههای کوتاهاش را هر هفته مردم دنیا
میخوانند.ایبرت که قبلا چند نظر شو در مورد فیلمها آورده بودم اصولا فیلمها رو تحلیل
نمیکنه نظر میدهد که فیلم خوبه یا بد و به کسانی که فیلم رو ندیدهاند پیشنهاد
میکند که آن را ببینند یا نبینند.
یکی از دلایل شهرتاش به این خاطر بوده که میتونسته در نوشتههایش در روزنامهی
شیکاگوسان فیلمی رو بکوبد و یا اینکه از فیلم تعریف کند و به فروشش کمک کند.
ایبرت خیلی ساده و روان حرف میزند و در نوشتههایش به جنبههای مختلف یک
فیلم اشاره میکند.
در یک جایی خوندم که ایبرت به فیلمهایی که از نظر او خوب هستند ستاره میده
و جالبه بدونین که خیلی به ندرت پیش میآید که به فیلمی ستاره بده و کلا به فیلمهای
ستاره میده که همه از اون فیلم انتقاد کردند.
مثلا به یکی از فیلمهایی که ستاره داده فیلم مخملآبی دیوید لینچ بوده که نسبت به
کارهای دیگر دوید لینچ فیلم متوسطی محسوب میشه.
فیلم افتضاحی در جشنوارهی فیلم کن دیدم که کارگردانش هم مدیر فیلمبرداریاش
بود و هم تهیهکننده و تدوینگر و بازیگرش.به اعتقاد من، این دقیقا از همان نوع فجایعی
است که وقتی یک نفر همهی کارها را خودش میکند، میتواند سر یک فیلم بیاید.
نمیدونم منظورش کدوم فیلم ولی فقط من یه کارگردان میشناسم که معمولا همهی
کارهای فیلمشو خودش انجام میده و اونم رابرت رودریگوئز کارگردان فیلم شهر گناه
است.
به نظر من که رودریگوئز یکی از کارگردانهای خوبه این دوره است که همیشه یک
کار جدید ارائه میده.
رودریگوئز تهیهکننده،کارگردان،نویسنده فیلمنامه،تدوینگر،مدیرفیلمبرداری وسازندهی
موسیقی متن همهی فیلمهای خودش بوده.
یک فیلم یا خوبه یا بده از نظر ایبرت فیلم متوسط نداریم.
برای چه من در این جهان زندگی کردم آیا مقصود من از زندگی در این
جهان این بود که به اتفاق میلیاردها موجودی که قبل از این بوجود آمدهاند
و میلیاردها موجودی که بعد از من بوجود خواهند آمد یک حلقه از زنجیر
جهان بیپایان را تشکیل بدهیم که این زنجیر قطع نشود.
ولی یک زنجیری که آغاز ندارد و فاقد پایان است اصلا چه سودی دارد
که قطع بشود یا نشود و هر چه فکر میکنیم نمیفهمیم که فایده این
زنجیر چیست و به چه کار میآید.
بعد از هزارها سال انسان هنوز نتوانسته است پاسخ این پرسش را پیدا
کند که برای چه زندگی مینماید. موریس مترلینگ
همهی این پرسشها تو ذهن همهی ما هست اما من فکر میکنم قدرت
بیانشو نداریم.
یا اصلا به این چیزها فکر نمیکنیم؟
دیشب قرعهکشی جام باشگاههای اروپا بود اونم چه قرعهکشی!
چلسیبیچاره که اصلا یه ذره از شانس تیمهای ایتالیایی
رو هم نداره باز باید رودررو بارسلونا قرار بگیره.(چی بشه؟)
بایرن مونیخ هم که قرارداد داره هر سال یه بار با یه یک تیم ایتالیایی بازی کنه و همیشه هم بازنده است، تا 2 سال پیش میلان حالا هم اینتر.
جایی که بایدEاز همهی اینها که بگذریم می رسیم به گروه
مادریدیها با سر مربی جدیدشون به سراغ تیم لیون برن.
مطمئنا شکست سه بر صفر پارسال یادشون نرفته.
امسال برای اولین بار دو تا بازیکن ایرانی همزمان تو جام باشگاهها
بازی می کنند.
علی کریمی که خاطره خوشی از جام باشگاههای پارسال نداره
امسال امیدواره که بتونه تو ترکیب ثابت باشه.
مهدوی کیا هم که بعد از شش سال بازی کردن در هامبورگ بالاخره
تونست جام باشگاهها رو تجربه کنه.
و از آخر هم تیم محبوب خودم آث میلان تو یک گروه آبکی افتاده.
امسال مطمئنا قهرمان میشه.
بعد نیست در آخر جای تیم یوونتوس رو هم خالی کنیم(خدا بیامرزدش).
راستی به دلیل همزمانی پخش سریال نرگس با پخش فوتبال
هنوز شبکه 3 امتیاز پخش رو نگرفته.
تا چند روز دیگه لیگ ایتالیا هم شروع میشه بعد هم جام باشگاهها
واقعاً چه سریال مرخرفیه...
یه موزیک هم از Kansas
اینم متنش
خودکشی اینترنتی پیمانی بین دو نفر که تو اینترنت باهم آشنا میشوند.
بیشتر خودکشیهای اینترنتی اخیرا در ژاپن اتفاق میافته.
کشورهایی مثل آلمان و استرالیا و نروژ در ردیفهای بعدی قرار دارند.
کلا آمار خودکشی در ژاپن خیلی زیاده اگر خواستید می تونید یه سر
اینجا بزنید.
همچنین در سال 2005 یک فیلم کوتاه 25 دقیقهای که در مورد 3 تا
دوست اینترنتی از کشورهای مختلف بود که باهم قرار می ذارند
در یک روز خودکشی کنند ساخته شد.
در ضمن اگه دوست دارید بدونید بعد از خودکشی چه شکلی می شید
برید اینجا.(+18)
اگرم کسی حوصله داشت بشینه نظر فلاسفه و استدلال شونو رو
در مورد خودکشی بدونه بره اینجا.
اینم لیست افراد شخیصی که خودکشی کردند.